فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )

181

چهارده رساله ( فارسى )

را بپوشاند نعود بالله من خذلان هؤلاء المكارين الجاهلين السفهاء فى عالم رب العالمين معلوم شد كه هر آن دوستى كه در راه حقيقت باشد نفس حق را آن واسطه باشد امور حقير را و به نزديك اين قوم مطلوب شريفتر از واسطه بود پس دوست نزديك اين گروه كم از آن مقصود حقير ايشان بود و شك نيست كه در نفس همچنين است اعنى مطلوب شريفتر از واسطه بود و واسطه كم از مطلوب بود و لكن نزد محقق مطلوب واسطه است من حيث الحقيقه و واسطه مطلوب لا جرم چون اين دقيقه بسبب غايت دقت پوشيده مانده است بر اكثر خلايق سرّ دوستى پوشيده مانده است لا جرم چون سرّ تصادق مخفى مانده است اين سرگشتگان چون از دولت مقصود و مطلوب حاصل نگردد بعداوت انجامد و از دوستى بىحقيقت دشمنى حقيقت روى نمايد . « 1 » و چون مقصود و غرض حاصل كنند بذات خويش استبداد نمايند و طريق استغنا سپرند و هميشه از دوست حساب تعب و مضرّت خويش برگيرند و حساب دوستان درين معنى از خود برگيرند كه تا آفت عام روى ننمايد دوست را نپرسند و زيارت نكنند و فى الجمله دوستى حقيقى ميان دو كس باشد كه يكديگر به حق المعرفة شناسند و بر هيأت نفس يكديگر مطلع باشند بنوعى از اطلاع كه آن بيقين انجامد چه دوستى يقين بعد از حصول معرفت يكديگر بود و پيداست كه حقيقت ذات و كيفيّت نفس يكديگر كه شناسند و چون در مطلوب متّفق باشند مودّت ايشان بيش از آن باشد كه ميان دو مسافر در يك طريق مخوف از راه صورت ضربا للمثل و اين معنى را شرحى طويل است و بر اين قدر اختصار كنيم . « 2 »

--> ( 1 ) - اين دغل دوستان كه مىبينى * مگسانند دور شيرينى تا طعامى كه هست مىنوشند * همچو زنبور بر تو ميجوشند ( 2 ) - ارسطو ميگويد دوستى بر چند نوع است و دوستان را اقسام مختلف باشد نخست جماعتى كه دوستى آنها مبتنى بر نفع است و غالبا دوستى پيران و سالخوردگان از اين - دنبالهء حاشيه در صفحهء بعد